پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388
شعر طنز ویروس جوک جوکستان جک جکستان jokestan شعر
ادامه مطلب
پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388
پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388
غضنفر کامپیوتر می خرد! جوکستان جوک جک جکستان جوکستان jokestan
حالا چی میپرسه در ادامه مطلب!
ادامه مطلب
دوشنبه دوازدهم مرداد 1388
آستین کوتاه جوکستان جکستان جک جوک jokestan جوکستان
دوشنبه دوازدهم مرداد 1388
ب جوکستان جوک جکستان جک jokestan جوکستان
شوهر : ببخشید عزیزم! نمی دونستم این راز باید فقط بین من و تو باقی بمونه!!
(البته این جوک مال زن و شوهر های ده ها سال قبله. چون الان کدوم شوهری جرات داره به زن خودش این طوری حرف بزنه؟ اگرم جنون بگیره و همچین حرفی بزنه، حسابش با کرام الکاتبینه!!)
دوشنبه دوازدهم مرداد 1388
داستان طنز جوک جوکستان جک جکستان jokestan جوکستان
موضوع انشا «ازدواج را توصیف کنید»
پیش بابایی می روم و از او می پرسم: «ازدواج چیست؟»، بابایی هم گوشم را محکم می پیچاند و می گوید: «این فضولی ها به تو نیومده، هنوز دهنت بوی شیر میده، از این به بعد هم دیگه توی خیابون با دخترای همسایه ها لی لی بازی نمی کنی، ورپریده!»، متوجه حرف های بابایی و ربط آنها به سوالم نمی شوم، بابایی می پرسد: «خب حالا واسه چی می خوای بدونی ازدواج یعنی چی؟!»، در حالی که در چشمهایم اشک جمع شده است می گویم: «بابایی بهتر نیست اول دلیل سوالم رو بپرسید و بعد بکشید؟!»، بابایی با چشمانی غضب آلوده می گوید: «نخیر! از اونجایی که من سلطان خانه هستم و توی یکی از داستان ها شنیدم سلطان جنگل هم همین کار رو می کرد و ابتدا می کشید و سپس تحقیقات می کرد، در نتیجه من همین روال را ادامه خواهم ...» بابایی همانطور که داشت حرف می زد یک دفعه بیهوش روی زمین افتاد، باز هم مامانی با ملاقه سر بابا رو مورد هدف قرار داده بود، این روزها مامان به خاطر تمرین های مستمرش در روزهای آمادگی اش به سر می بره و قدرت ضربه و هدفگیری اش خیلی خوب شده، ملاقه با آنچنان سرعتی به سر بابایی اصابت کرد که با چشم مسلح هم دیده نمی شد.
مامانی گفت: «در مورد چی صحبت می کردین که باز بابات جو گیر شده بود و می گفت سلطان خونه است؟!»، و من جواب دادم: «در مورد ازدواج»، مامانی اخمهاش توی همدیگه رفت و ماهیتابه رو برداشت و به سمت بابایی که کم کم داشت بهوش می یومد قدم برداشت، مامانی همونطور که به سمت بابایی می یومد گفت: «حالا می خوای سر من هوو بیاری؟! داری بچه رو از همین الان قانع می کنی که یه دونه مامان کافی نیست؟! می دونم چکارت کنم!»، مامانی این جمله رو گفت و محکم با ماهیتابه به سر بابایی زد و بابایی دوباره بیهوش شد.
ادامه داستان در ادامه مطلب!
ادامه مطلب
دوشنبه دوازدهم مرداد 1388
خبر مرگ غضنفر جوک جوکستان جکستان جک jokestan جوکستان
همه ميخوابيد!؟ يارو ميگه: خوب؟ ميگه: اين دفعه رو ننه تو خوابيد!!!
دوشنبه پنجم اسفند 1387
غرق شدن غضنفر جوکستان جوکستان جوک جوک jokestan jokestan joke
یکشنبه چهارم اسفند 1387
دزد گیز 25 تومانی جوکستان جوک جوکستان جوک جک جکستانjokestan jokestan joke
چهارشنبه سی ام بهمن 1387
دعوتنامه پرشین گیگ جوکستان جکستان جوک جک jokestan joke
پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387
غضنفر آتش نشان جوکستان جوکستان جکستان جک جکستان jokestan jokestan jokeلطیفه با حال
غضنفر میگه:تیمم می کنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
برنامه های تلویزیون جوکستان جوک جوکستان جک جکستان jokestan joke jokestan
يارو تلويزيون رو روشن ميكنه كانال 1: قرآن. كانال 2: قرآن. كانال 3:قرآن. كانال 4: قرآن. كانال 5: قرآن. پا ميشه تلويزيون رو ميبوسه ميذاره رو طاقچه!
دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
غضنفر و فارسی حرف زدن جوکستان جوک جک جوکستان jokestan joke jokestan
دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
غضنفر و پازل جوک جوکستان جک جکستان جوکستان jokestan joke jokestan
غضنفر با ذوق به دوستش ميگه : بالاخره بعد از 2 سال اين پازل رو حلش کردم! دوستش ميگه 2 سال زياد نيست؟ غضنفر ميگه: نه بابا رو جعبش نوشته 7 تا 10 سال !
دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
جهنم و آب خنک جوکستان جوک جک جکستان جوکستان jokestan joke
يكي از اهالي جهنم مي ره دم در بهشت به يكي از بهشتي ها مي گه يه ليوان آب خنك به من بده. بهشتيه مي گه نمي دم. جهنميه مي گه باشه.... فردا تو هم مياي دم در جهنم آب جوش بگيري...
دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
غضنفر در آیینه جوکستان جوک jokestan joke جوکستان جوک جک جکستان
غضنفر جلوي آيينه وايساده بود بعد گفت: جون داداش من تو رو يه جا ديدم. بعد كمي فكر كرد و گفت: آهان تو رو توي سلموني ديدم.
پنجشنبه هفدهم بهمن 1387
سفر جوکستان جوکستان jokestan jokestan joke جوکستان جکستان جک داستان طنز
سه شنبه پانزدهم بهمن 1387
رد شدن از خیابان جوکستان جوکستان جوک جک جکستان jokestan jokestan
به غضنفر میگن میدونی فرق خر و گاو در رد شدن از خیابون چیه؟
غضنفر یکم فکر میکنه میگه :گاو سرش رو آروم می اندازه پایین و رد میشه ولی خر مثل گاو کله اش رو می اندازه پایین و رد میشه.
جمعه یازدهم بهمن 1387
ملا نصرالدین جوکستان جوکستان جوکستان جوک جک jokestan joke لطیفه جوکستان
یک روز ملا نصرالدین با یکی میخواستند از یک پل رد بشوند ملا به اون میگه بذار من اول رد بشم واگرنه همان کاری را که با نفر قبلی کردم با تو هم میکنم اون مرد میترسه و میذاره ملا اول بره بعد که به اون طرف پل میرسن اون مرد از ملا میپرسه با نفر قبلی چه کار کردی ملا میگه :هیچی اول گذاشتم اون رد بشه بعد خودم رد شدم!
چهارشنبه نهم بهمن 1387
پدر غضنفر جوکستان جکستان جوکستان jokestan joke جوک لطیفه بذله لطیفه
به غضنفر
ميگن: دوست داری بابات بميره ارثش به تو برسه؟
ميگه: نه، دوست دارم بکشنش تا ديه هم بگيرم!